Instagram Instagram

باران سلامت می کند

دوست دارم من باشم و

یک روز سرد ِ بارانی

خدایی هم باشد

و هوایی آغشته

به اشک های آسمانی

در دیاری از سرسبزی و دلداده ی علوی

زیر باران روم

در کنار نازنین مردمانم

بدون هیچ چتر و بارانی!!!

هر چه باشی

چه خوب، چه بد

باران با نوای نمناکش

سلامت می کند!!!

*** *** ***

پی نوشت: این شعر محصول مشترکی بین اینجانب و یکی از دوستان شاعر توانمند کشورم، مهندس حمید مظلومی عزیز هست. که اگر او یاری ام نمی کرد نمی توانستم این ایده را در قالب شعر به نگارش در بیاورم.

درباره آنچه که می نگارم
مشترک وبگاه سلیم النفس شوید

    آدرس ایمیل خودتان را بگذارید تا آخرین مطالب «سلیم النفس» به صورت خودکار برایتان ایمیل شود.

نـوا و نـما

به مناسبت دوازدهمین سالگرد درگذشت مرحوم مهندس سید مسیح سلیم بهرامی نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی

کلیپ شماره یک

کلیپ شماره دو


نماینده مردم شهرستان ساری و میاندرود در دوره ششم مجلس شورای اسلامی

کلیک نمایید

آرشیو تاریخی

۹ مطلب با موضوع «خاطر نوشت» ثبت شده است

امروز روز خاکسپاری یکی از رهبران آزاده جهان به نام نلسون ماندلا بوده است. در کنار زندگی پرفراز و نشیب ماندلا و سخاوت های بی حد و حصر او در قبال دشمنانش، نکته جالب توجه دیگری نیز در زندگی او می یابیم که ماندلا را در نگاه اینجانب به عنوان یک شخصیت متواضع جلوه می دهد و آن در دیدار ماندلا با رهبر معظم انقلاب اسلامی اتفاق می افتد،که خود را مدیون انقلاب اسلامی می دانست.

متن زیر بخشی از نامه ی یکی از دوستان مسلمان ساکن کشور آفریقای جنوبی، به نام مسعود هست که سال گذشته برایم ارسال کرد. در این نامه دوستم تلاش کرده تا رنج ها و مصائبی که مردم  کشورش در اوضاع آپارتاید تحمل کرده اند را به خوبی توضیح دهد. خواندن این نامه برای بنده حاوی اطلاعات بسیار خوبی از اوضاع تاریخی کشورش بالاخص نقش تاثیر گذار نلسون ماندلا به عنوان رهبر ضد نژاد پرستی بوده است. یکی از نکات خوب این متن ارائه اطلاعات در عین ایجاز و اختصار به خواننده می باشد که امید است مفید واقع شود.

متاسفانه با توجه به کمبود وقت تنها متن انگلیسی آن را در وبگاه قرار دادم که با آشنایی کم از این زبان هم می توانید به کلیت آن واقف شوید.

**** **** ****

This text sent by one of my best friend whose name is Masud from South Africa. I think it's a good way to learn more about his country and specially Nelson Mandela!

**** **** ****

assalamu-alaikum Reza. hope you and your family are well and in good spirits insha-Allah... 

Apartheid is an Afrikaans word-the dutch brought this language when they came to SA and it means separation. when the british decided to hand over the ruling of SA to the Afrikaners, they decided that since they are white, they must be superior to all other races-blacks, indians and coloureds- and so they took the best of everything for themselves, and made separate townships for all the 'less superior' races. the Afrikaners, or boerers as we call them, developed the infrastructure that made SA the first world country it is today, but this also led to SA becoming a 3rd world country, as the black people were treated the worst. they were all shoved into isolated bits of land, where they had to construct their own houses out of steel and zinc. these places are called squatter camps. we still have these places in existence today-in fact, just down my road is one!- because there are so many black people in our country, the government is struggling to provide for them all.

As for us indians, we were treated much better than the blacks. the boers gave us schools, hospitals, and public transport, and allowed us to create our own businesses, like my great-grandfather's shop, where he sells islamic books, clothes etc. this is why we indians-especially muslims-live relatively well-off Alhamdulillah. however, when the Group Areas Act came into place, the whites were given even better places to live, and the indians and coloured-they are a mixture of black and white- were put into these former white places or even newly developed towns. apartheid ended in 1994, before i was born, so i did not experience the cruelty of this government. many indian muslims fought for our freedom and justice, but we were lucky that the boers allowed the muslims freedom of religion- they even welcomed the legendary egyptian Qurrah Sheikh Abdul Baasit Abdus-Samad to SA, where he read most beautifully.

Have you heard of Nelson Mandela? he was locked up in jail on Robben island for 27 years, and was voted first democratic president when the boers decided to give up their power. he is now about 95 years old. he founded the ANC, our ruling government. the ANC are good in that they give us freedom of religion, but they have become corrupt, and use our tax money to fund their lavish lifestyles, instead of helping the poor. that is why we encourage muslims here to give sadaqa and lillah, so that we can aid the poor. my father is involved in inviting the poor blacks to islam. we have madrassahs for them to learn about our deen and they get groceries every month and during ramadaan and eid times.

...shukran, keep well, wassalaam.

باز نشر: حرف تو

۰دیدگاه ۳۰ آذر ۹۲ ، ۲۲:۴۸
سلیم النفس

به نام آنکه روحش را در انسان دمید تا که انسان را در خور آدمیت خلق نماید و خلق خویش را شایسته ی خیر الخالقین بنامد.

اینک که قلم بدست گرفته و به نام صاحب قلم شروع به نگارش چند سطری در فضایل شخصیتی همیشه ماندگار دیارم می نمایم ، قریب به نه سال از فراغ مرد روزهای خاکستری شهرمان ،ساری می گذرد. نه سال از فراغ سیدی آرام و جلوه ی تدین شهر می گذرد. نه سال از فراغ سیمای خندان مرد روزهای پرکار وکالت می گذرد. نه سال از فراغ یار دلسوز ساری که اندیشه اش مصداق بارز این شعر زیبای ملک الشعرای بهار بود، که:

شاد باش ای شهر ساری کز فروغ علم و دانش / بینمت چشم و چراغ کشور مازندرانی

نیز می گذرد.

۳دیدگاه ۱۷ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۴۲
سلیم النفس

ترافیک ساری دیگر برای خودش از معضل شهری فراتر رفته و جزء برنامه های کاری شهروندان ساروی شده است. با توجه به مساحت شهرستان و جمعت مرکز استان و ورود مسافران کاری از دیگر نقاط استان خود عاملی بر ایجاد ترافیک در این شهرستان شده است. اما تا به حال از لحاظ شهرسازی هیچ تغییر و تحولی در شهر ساری شاهد نبوده ایم. کارهای صورت گرفته در شهرستان ساری، جز تغییر مسیرها و کوچک سازی میادین و اصلاح هندسی مسیرهای شهری و ایجاد طرح ترافیک در مرکز شهر و ایجاد تقاطع های همسطح و غیر همسطح و چند کار جزئی دیگر، بر این معضل نتوانسته مرهمی ثابت و پایدار باشد. ساری به عنوان مرکز استان و در آینده به عنوان کلانشهر استانهای شمالی باید دچار یک سری تغییر و تحولاتی در نظام شهری آن شود که این خود مستلزم توجه فراتر از خاص مسئولین امر می باشد. یادم  می آید در انتخابات مجلس هشتم ساری، یکی از نمایندگان راه یافته به مجلس، جناب آقای سید رمضان شجاعی در لوح فشرده (سی دی) تبلیغاتی خود فرموده اند:

« شهر ساری ما، متاسفانه نه تنها با همه ی شهرهای مراکز استان قابل قیاس نیست، حتی با شهرهای همجوار خودش و شهرهای استان مازندران قابل مقایسه نیست. ما باید ساری را به عنوان مرکز استان به رسمیت بشناسیم و برای مرکز استان شدن آن، همه ی تلاشمان و همه ی اهتماممان را داشته باشیم که از مرکزیت استان هست که می تونه خدمات و سرویس به همه ی شهرها استان داده بشه. الان در شهر ساری ما کوچه و خیابان های ما مال پنجاه سال پیش هست، مال زمانیکه ارابه و گاری بوده. الان در میدان ساعت پنجاه تا ماشین بیشتر جا نمی شه»

هر چند نگاه ایشان نسبت به ارتقاء جایگاه مرکز استان بعضا قابل ستایش و در مواردی قابل نقد می باشد و کارهای صورت گرفته در این سالها را نمی توان نادیده گرفت ولیکن این شعار تبلیغاتی ایشان، با توجه به گذشت پنج سال ، به مرحله عملیاتی نرسیده است و امید است با اهتمام ویژه ایشان انشاالله به مرحله اجرا برسد.

ساری این شهر زیبای شمال، شهر با قدمت تاریخی عظیم ، شهر رنج کشیده از برخودهای ناجوانمردانه ای که در طول تاریخ به آن شده است ، شهر آرش کمانگیر تعیین کننده مرز فرهنگی ایران و توران، شهر علویان پاک سرشت محمدی، شهر بهار نارنج های خوش عطرش، شهر مشاهیر و بزرگانی که در هر عصری در جایگاه تاثیر گذار خدمت کرده اند و شهر پایتخت نشین ها و پایتخت فرهنگی علویان جهان ، امروز نیاز به اهتمام ویژه دارد.

خیابانهای اصلی شهر با وجود قدمتی که دارند، دیگر پاسخگو این حجم ترافیک عبوری از آن را ندارد و نیازمند تعریض و ایجاد معابر شهری  و تقاطع های غیر همسطح جدیدی می باشد. که این خود نیازمند ایجاد و اجرای طرح تفصیلی شهرستان ساری را دارد.

این روزها شاهد تغییر و تحولاتی در عمارت شهرداری شهرستان ساری می باشیم. شهردار جدید که با روحیه قوی و پرشور وارد صحنه شده است لازم است نسبت به حل این معضل با توجه به پتانسیل های موجود اهتمام ویژه ای داشته باشد و بداند که هر روز در پیشگاه خداوند و مردم مورد پرسش و مواخذه قرار می گیرد و همچنین به نماینده محترم شهرمان،جناب آقای شجاعی عرض می کنم که از این فرصت بدست آمده در جهت رفع مشکلات مردم گام های موثری بردارند و بدانند چشمان تیزبین مردم همواره نسبت به امور جاریه پرسشگر است، چرا که حضرتعالی در قسمت پایانی لوح فشرده (سی دی) تبلیغاتی خود نیز فرموده اید:

«نهایتا عرضم، خطابم خدمت به مردم عزیز و شریف شهر ساری، بخشهای مرکزی، میاندورود، کلیجانرستاق، دودانگه، چهاردانگه این است که باید یک اهتمام و جدیت واقعی برای رسیدن به یک جهش و توسعه مطلوب و سازگار برداریم و گام برداشتن در این عرصه مستلزم این است که خوب بشناسم ، خوب انتخاب کنیم، خوب حمایت کنیم، خوب هم به موقع پرسشگر باشیم. ما چهار سال نماینده انتخاب می کنیم بعد ، بعد از چهار سال می رویم دنبالش. وقتی نماینده انتخاب کردیم باید پرسشگر باشیم مطالبات خودمون رو بخواهیم شعارهایی که داده عناوینی که گفته»

 

پی نوشت: روز خبرنگار را به این مجاهدان عرصه خبری  هم تبریک و تهنیت عرض می کنم.

۳دیدگاه ۱۷ مرداد ۹۱ ، ۰۰:۵۰
سلیم النفس

 

چند روز دیگر به روز تولد حضرت علی اکبر (ع) به عنوان روز جوان نزدیک می شویم.از همین رو یاد نامه ای که چند سال پیش در اوایل دوران جوانی به رهبر معظم انقلاب نوشتم افتادم که در انتهای نامه از ایشان طلب نصیحت پدرانه کردم. حضرت آقا هم با ذکاوت خاص خودشان ما را از نصایح خود بهره مند ساختند:

« قدر نیرو و استعداد را در دوران جوانی بدانید و تا ممکن است،  به علم و عمل صالح بپردازید. فردای این کشور و این انقلاب به شما جوانان برومند نیاز دارد. با یاد خدا و استمداد از او خود را برای آن آماده کنید. انشاالله موفق باشید»  

سید علی خامنه ای   ۲/۶/۸۱

 

¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤

 

عدالت عزیزترین لغت و در عین حال پر معنا ترین کلمه در میان جامعه بشری از ازل تا ابد بوده و خواهد بود. عدالتی که با شنیدن واج واج آن به یاد اسوه عالم بشریت، حضرت امیر المومنان، علی علیه السلام  می افتیم و به عنوان معیار ، در زندگی امروزی از آن بهره می بریم. عدالتی که با پیروزی مکتب جمهوری اسلامی بر مکتب اومانیستی و طاغوتی، بار دیگر به حد اعلای توجهات عام رسیده و تا حدی پیش رفته که در سایه توجهات خاص مقام معظم رهبری، دهه پیش رو را با عنوان دهه عدالت و پیشرفت نامگذاری نهاده است.

لازمه های پیشرفت هر کشور در سایه عدالت اجتماعی آن صورت می گیرد. پیشرفتی که با تفکر ناب جوانان و بهره گیری از تجربه بزرگان، می تواند چرخه پیشرفت کشور را کامل کند و در مسیر تعالی جامعه گام های استواری بردارند.

اما در گوشه و کنار شاهد عزل و نصب های افراد بازنشسته ای هستیم که بجای آنکه از مناصبشان خداحافظی کنند، متاسفانه در مناصب جدیدی منصوب می شوند که این عمل از چند زاویه قابل تامل و بررسی است. مسئله اولی که می خواهم به آن بپردازم، مسئله جوانگرایی است که امروزه بعضا در حد شعار از آن استقبال می شود. وضعیت حال کشور ما از لحاظ نیروی کار جوان دارای غنای خاصی است که باید در قسمتهای مربوطه از آنها استفاده شود. جوانهایی که بعضا دولت برای تحصیل و آموزش آنها هزینه های هنگفتی خرج می کند تا بتواند در بخشهای مورد نظر از آنها استفاده نماید. حال آنکه با انتصاب چنین افرادی، باعث ایجاد فضای یاس و ناامیدی در قشر تحصیلکرده جوان ما می شود.

جوانی یعنی حسن اعتماد در انجام کارها و خطر را به جان خریدن و فکر نو و متناسب با نیاز روز  بستر سازی کردن و همچنین نیرویی تازه نفس برای پیشبرد اهداف انقلاب می باشند، پس باید قدر این نیروی کار ارزشی را دانست و توجهی در خور شایسته از آنها داشت.

مسئله مهم دیگری که شاید توجیهی در انجام این عمل می توان در نظر گرفت ، بحث تجربه این افراد می باشد. تجربه ای که حاصل یک عمر تلاش و کوشش بزرگان بازنشسته ما حاصل گشته و باید با ساز و کار خاصی آنرا به نسل جوانمان منتقل کرد. هر چند بهتر است سازمان یا نهادی متولی انتقال این تجربیات گردد که برای انتقال آن می توان با جمع آوری تجربیات بازنشستگان در قالب وبسایت ، کتاب ،بروشور، مقاله، مجله و همچنین ایجاد کارگاههای آموزشی ، یافته هایشان را به نسل جدید ارائه داد، که علاوه بر ایجاد منبع در آمدی برای عزیزان بازنشسته ، می تواند باعث حرکت پیوسته در جهت رشد و تعالی کشور گردد. این راه حل شاید یکی از هزاران راه حلی باشد که می توانیم از عزیزان بازنشسته خود بهره ببریم و ارج و منزلت آنان را حفظ کنیم ولیکن حضور این افراد در مناصبی که پس از پایان دوره خدمت بایستی آنرا ترک کنند، خود منجر به بروز بی عدالتی در جامعه و همچنین مقدمه ای بر ایجاد فضای یاس و ناامیدی در میان جوانان می گردد.

طبق روال این سالها روز تولد شبیه ترین فرد به رسول خدا از لحاظ گفتار و منش و رفتار، حضرت علی اکبر (ع)، با نام روز جوان در نظر گرفته شده است ، شایسته است در این روزها خوش یمن و مبارک، نگاهمان به جامعه جوانان را از حد شعار خارج کنیم و آنان را با نگاه حسن اعتمادانه بپذیریم و از بروز بسیاری از مشکلات اجتماعی پیشگیری نماییم. جوان امروز نیاز به حسن توجه بزرگان خود دارد که در فضای وفاق و همدلی و با تعامل دو نسل می توان به قله های عدالت و پیشرفت دست یابد. امیدورام مدیران دستگاههای اجرایی،چه استانداری و چه فرمانداری و چه شهرداری و سازمانهای متبوع، نسبت به این زنگ خطر توجهی خاص بنمایند.انشاالله

 بازتاب: شمال پرس | طراوت نیوز

۰دیدگاه ۰۸ تیر ۹۱ ، ۰۹:۳۵
سلیم النفس

چند روز پیش مهمان حرم حضرت امام رضا(ع) بوده ام. مهمانی ای که زمانش با سرعت تمام گذشت و حسرت بهره نبردن کامل از این ایام ،همچنان به دلم مانده است.اما در این روزها موضوعی که مرا به فکر وا می دارد، احترام خدام به زائرین آن حضرت و پاسخگو بودن آنها در هر زمان و تسریع در انجام خدمت رسانی به این بزرگواران بوده است. چرا که آنها معتقدند، خادمی حرم امام رضا(ع) را انجام می دهند و رضایت زائرین همان رضایت امامشان و در نهایت رضایت خداوند را در پیش دارد که این خود پاداش و جزای دنیوی و اخروی برای آنان به دنبال خواهد داشت. خدامی که در شرایط و وضعیت های سخت و متفاوت به خدمت رسانی زائران می پردازند و هیچ چشم داشتی نسبت به زائران ندارند. که حقیقتا باید دست آنان را بوسید و به خاطر این زحمات از آنها تشکر کافی و وافی کرد. اما با خودم می گویم، چرا نباید چنین طرز تفکری در جامعه ادارای ما رواج پیدا نکند، تا هنگامیکه یک ارباب رجوع به سازمانی مراجعه می کند با رضایت کامل از آن سازمان برگردد و چرا نباید رضایت ارباب رجوع که با خدمت رسانی مناسب و پاسخگویی در شان و شخصیت ارباب رجوع میسر می گردد را رضایت باری تعالی ندانیم که خود از حقوقی که دریافت می کنیم بالاتر و برتر است و این عمل، خود سعادت دنیوی و اخروی برای آن شخص به دنبال خواهد داشت. هر چند این طرز تفکر در معدود افرادی همچنان حاکم است اما انشاالله بتوانیم روزی شاهد همچنین نگرشی بطور عملی و کامل در ادارات خود باشیم.

این خود یک آرمانشهریست که زیرساخت اعتقادی آن وجود دارد و می توان با دستان خود آنرا ساخت و از آن بهره برد.

در انتها به سخن آن پیر جماران باید اشاره کرد که می فرماید:عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نباید کرد.

۳دیدگاه ۱۲ فروردين ۹۱ ، ۱۳:۲۵
سلیم النفس

چند ماه پس از آغاز انقلابهای منطقه، سفری به عربستان سعودی داشتم.سفری معنوی و خاطره انگیزی که جزء یکی از بهترین سفرهایم می توانم از آن یادکنم. در این سفر با افراد گوناگون و با رنگ و نژادهای متفاوتی برخورد داشتم و سعی من بر آن بود تا بتوانم از این سفر استفاده کاملی ببرم. نکته جالب حضورم در مکه و مدینه جو بیداری اسلامی حاکم بر این شهرها بود، بطوریکه خدمتکاران هتل ما اغلب یمنی بودند و تا نظرشان را در مورد پادشاهشان می پرسیدیم، با التهابی خاص ، ارحل را ضمیمه اسم نحس آن ملعون می کردند. مخصوصا این یمنی های با خوی آرامشان آنچنان مشتشان را گره می کردند و با تمام قدرت ،ارحل علی عبدالله صالح را بیان می کردند!

هر چند، نمونه هایی از این قبیل در طول سفر زیاد به چشممان می آمد ولی این نمونه برایم بسیار جالب توجه بود. قضیه از این قرار بود که برای خرید باید به مرکز شهر مکه می رفتیم. به همین منظور تاکسی ای به 15 ریال صعودی کرایه کردیم. راننده آن یک مصری دو آتیشه و خونگرم بود. همینکه از او در مورد حسنی مبارک سوال کردم، صورتش را برگرداند و با قیافه ناراحت به اشاره چند آب دهانی به بیرون انداخت (در حالیکه به نمایش این کار را انجام داده بود و نیانداخت)! و پشت سرش هر چه دلش خواست نصیب این ملعون کرد و جالب اینجا بود که به عربی بیان می کرد و ما هم اصلا چیزی از عربی به طور کامل سر در نیاوردیم!!

اما مردم بحرین چه سختی و مشقتی می کشند...وقتی از آنها سوال می کردیم، تنها آهی می کشیدند و بس ...

انشاالله صبح پیروزی نزدیک است...

 

پی نوشت: تصویر زیر مرا به سالهای کودکی ام می برد...شاید هر کس بتواند از این تصویر یک برداشت خاص خودش را داشته باشد، ولی به نظرم بهترین برداشت از آنرا می توان به خیرخواهی دو مرغابی و همکاری آنان برای نجات یک لاک پشت مانده در یک آبگیر اشاره کرد(فارغ از هدف اصلی داستان) که دو مرغابی با تکه ای از یک چوب لاک پشت را از آبگیر خشک شده نجات می دهند....

دیگر به روزهای پایانی سال نزدیک می شویم، بیاییم به همدیگر کمک کنیم تا شادی روز اول عید نصیب همگان شود، حتی با یک کار بسیار ناچیز....

 

۳دیدگاه ۱۹ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۲۶
سلیم النفس

باز محرم با حال و هوای خاص خودش فرا رسید و نغمه های حسینی بر زبان حسینیان جاری گشت و آسمان شهر در حزن و اندوه آن به غم نشست آری محرم الحرام ماه پیروزی خون بر شمشیر فرارسید...

دوره چهل و پنج روزه سپاه چند روز پیش به پایان رسید در این چند روز با مردانی روبرو شدم که مرا بسیار متحول کردند.هرچند در هر نهاد و سازمانی خرده آدم های ناجور هم هستند ، اما مردان خدایی را به عینه در این چند روز دیدم...وقتی ،وقت وداع با فرمانده گردان فرا رسید صحبتش را با یک جمله به پایان برد آن این بود: بچه ها هر وقت با خدا خلوت کردید سفارش ما رو پیش خدا بکنید و بگید انشاالله ما هم شهید بشیم.

آری شهادت هنر مردان بزرگ است... خدا یا ما را در مسیر حقت که همان مسیر سرخ حسینی و متصل شونده به مسیر سبز مهدویست ،شربت شهادت را به ما بنوشان ...

۰دیدگاه ۱۰ آذر ۹۰ ، ۱۳:۴۰
سلیم النفس

درست یک ماه پیش بود که به سفر حج عمره رفته بودم. سفری که برایم یک حال و هوای خاص و تازه ای داشت. از شهر غم گرفته تا شهر امن...!

مردم آنجا انگار با دختر پیامبر غریبه اند و انگار دوست ندارند حتی نشانه ای از او در این سرزمین یافت شود . شاید بهترین نمونه اش آن مساجد سبعه در مدینه منوره باشد.  در گذشته شش مسجد (برخلاف اسمش) در جوار کوهی به نیابت کسانیکه در اینجا پشت جبهه های جنگ راز و نیازها کرده اند بنا شده بود. بر روی تابلویی که در پای کوه گماشته بودند ، شش مسجد شامل : مساجد فتح و ابوبکر صدیق و عمر ابن خطاب و سلمان فارسی و حضرت علی ابن ابیطالب (ع) و حضرت فاطمه(س) می شد. مسجد فتح که یک اتاق خرابه ای که شاید بیست متری هم نمی شد و مسجد سلمان فارسی که درش بسته بود و مسجد ابوبکر و عمر هم به مانند کاخی در جوار کوه ساخته شده بود ، اما دریغ از نشانه ای از مسجد  حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه(س) در این مکان پیدا نمی شد...!

مدینه شهر غم بود و انگارغمناکی اش بخاطر آن غم و اندوه های مادرم هست. آن یاسی که پیامبر دل پر پر شدنش را نداشت و چقدر به مردم شهرش گوشزد کرد که فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد انگار مرا آزرد.

ای مادر ما سادات دعایمان کن.

پی نوشت :   اگر فرصتی شد در مورد این سفرم بیشتر می نویسم.

۱دیدگاه ۱۵ ارديبهشت ۹۰ ، ۲۲:۱۴
سلیم النفس

این دهه واین سال هم به روزهای پایانی خود دارد نزدیک می شود. دهه هشتاد شمسی یادآور روزهای خوب و بد برایم هست. شاید خوبی آن در بعضی مواقع بر بدیهایش سبقت می گیرد.در این سالهایی که گذشت دو عمویم و پدربزرگم را ازدست داده ام. که هرکدامشان برایم گوهری بودند که هر چند نتوانستم آنها را به خوبی درک کنم و از وجودشان استفاده ببرم. این سالها ، شاید بتوانم سالهای شکوفایی و آگاهی یافتن از اوضاع پیرامون خود بدانم چرا که در این دوران در خبرگزاری پانا مشغول فعالیت بودم. همچنین در این دهه در رشته مورد علاقه ام وارد دانشگاه شدم.این دهه جز برکت که در سایه امن الهی برایم بیش نبود.

به نظرم دراین دهه ،

بهترین فیلی که دیدم کتاب قانون و دلشکسته ها و مختارنامه و حضرت یوسف (ع) و درباره الی و قلب یخی و برره و قهوه تلخ بود

و بهترین کتابی که خواندم دا و خسی در میقات و نون والقلم و هفت کشور و  قرآنی که با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی  بود برای لذت بخش بود.

و خودرویی که برایم خاطره انگیز بود پیکان انژکتوری و رنو !!!!!!

بهترین سفری که در این دهه داشتم سفر به مکه  مکرمه و مدینه منوره بود که خدا انشاء الله نصیب آرزومندان بکند.

دراین دهه خیلی ها چهره ای برای خودشان شده بودند از جمله : محمود احمدی نژاد ، سید مسیح سلیم بهرامی(البته بیشتر برای مازنی ها) ، سید حسن نصرالله

بهترین وبلاگی که در این دهه ظهور کرده اند و می خوانم: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ، علیرضا آیتی نویس(چشم انداز علم و فناوری) ، بچه های اهل قلم ، دل نوشته های دو دختر شهید و معلم کوچکترین مدرسه جهان

تاثیر گذار ترین افراد در این دهه: خانواده ام و عمویم سید مسیح سلیم بهرامی و مقام معظم رهبری و بقیه صلحا و بزرگان و برخی از دوستان!

بهترین نوشته ای که دیده ام از شهید چمران بود که خیلی برایم راهگشا بوده است:

آنان که به من بدی کردند مرا هوشیار کرده اند

آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی آموختند

آنان که به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند

آنان که به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند

پس خدا یا به همه ی اینان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند ، خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا بفرما

امیدوارم در این سال و دهه ی پیش رو به یاری ذات اقدس اله بتوانم از تک تک لحظات به نحو احسن استفاده بکنم  و همچنین امیدوارم سالی پر خیر برکت برای تمامی دوستان باشد.

 

۶دیدگاه ۲۵ اسفند ۸۹ ، ۱۵:۲۵
سلیم النفس

پیشنـهاد سـلیم النفس!

پدر...

مسیح عشق و جوانمردی

نوروز با عطر گل یاس

یک جامانده از اربعین

ما آمده ایم!

فدای چشمان گریان مادر شهید گمنام

سید مسیح در اوج به اوج آسمان ها رفت

سفر به انتهای صفر

نلسون ماندلا | Nelson Mandela

بلندترین شب تاریخ

امنیت ما در نگاه اقتصادی آقای رئیس جمهور

باران سلامت می کند

محرم در تکرار معنا پیدا می کند

میم مثل مادر، میم مثل مرضیه زهرا (س)

آقای اوباما! به فال حافظ عمل بنما!

جاده جنگ

نوروز نامه

نماینده ای که چپ و راست او را سلیم النفس می دانستند!

مرد روزهای خاکستری! تو را دوست داریم!

نینوا با نام حسین (ع) کرب بلا گشت

راستش را بگو

آیا من در میدان مبارزه، همان مهره سرباز در صفحه ی شطرنجم؟

شاه بی شین

آنقدر در خورشید زل بزنید تا چشمانتان بسوزد!

اقتصاد مقاومتی حتی در دوران مشروطیت

نماینده ساری: خیابان های ساری مال زمان ارابه وگاری بود!

به نام جوانگرایی ، به کام بازنشستگان

خرداد، آغازگر تفکر سلیم بهرامیست!

تفاخر فرهنگی یا اجبار فرهنگی ، مسئله اینست؟

حقانیت اسلام

بیایید یک هفته، بطور آزمایشی به این حدیث عمل کنیم!

به خدا مادرم، حضرت زهرا(س) را از این خطبه شناختم!

در سال « تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» ، به چه مواردی توجه کنیم؟

من شخصا اعلام می کنم به این فرد در انتخابات رای نمی دهم !

چرا سلمان رشدی باید بمیرد؟

مسیحای عشق و جوانمردی

ای دو سه تا کوچه زما دورتر ، ای شهیدان زنده ، سلام

سید مسیح تو را نماد چه بخوانم؟

سید مسیح

مهندس سید مسیح سلیم بهرامی

سلیم بهرام برفی

تمام مطالب نوشته شده در سلیم النفس، مختص به این سایت بوده و هرگونه باز انتشار آنها فقط با کسب اجازه و ذکر منبع و درج لینک بلا مانع است.
Copyright 2007-2013,Website and Publishing Rights Reserved By Salimonafs.IR ©