Instagram Instagram

باران سلامت می کند

دوست دارم من باشم و

یک روز سرد ِ بارانی

خدایی هم باشد

و هوایی آغشته

به اشک های آسمانی

در دیاری از سرسبزی و دلداده ی علوی

زیر باران روم

در کنار نازنین مردمانم

بدون هیچ چتر و بارانی!!!

هر چه باشی

چه خوب، چه بد

باران با نوای نمناکش

سلامت می کند!!!

*** *** ***

پی نوشت: این شعر محصول مشترکی بین اینجانب و یکی از دوستان شاعر توانمند کشورم، مهندس حمید مظلومی عزیز هست. که اگر او یاری ام نمی کرد نمی توانستم این ایده را در قالب شعر به نگارش در بیاورم.

درباره آنچه که می نگارم
مشترک وبگاه سلیم النفس شوید

    آدرس ایمیل خودتان را بگذارید تا آخرین مطالب «سلیم النفس» به صورت خودکار برایتان ایمیل شود.

نـوا و نـما

به مناسبت دوازدهمین سالگرد درگذشت مرحوم مهندس سید مسیح سلیم بهرامی نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی

کلیپ شماره یک

کلیپ شماره دو


نماینده مردم شهرستان ساری و میاندرود در دوره ششم مجلس شورای اسلامی

کلیک نمایید

آرشیو تاریخی

این دهه واین سال هم به روزهای پایانی خود دارد نزدیک می شود. دهه هشتاد شمسی یادآور روزهای خوب و بد برایم هست. شاید خوبی آن در بعضی مواقع بر بدیهایش سبقت می گیرد.در این سالهایی که گذشت دو عمویم و پدربزرگم را ازدست داده ام. که هرکدامشان برایم گوهری بودند که هر چند نتوانستم آنها را به خوبی درک کنم و از وجودشان استفاده ببرم. این سالها ، شاید بتوانم سالهای شکوفایی و آگاهی یافتن از اوضاع پیرامون خود بدانم چرا که در این دوران در خبرگزاری پانا مشغول فعالیت بودم. همچنین در این دهه در رشته مورد علاقه ام وارد دانشگاه شدم.این دهه جز برکت که در سایه امن الهی برایم بیش نبود.

به نظرم دراین دهه ،

بهترین فیلی که دیدم کتاب قانون و دلشکسته ها و مختارنامه و حضرت یوسف (ع) و درباره الی و قلب یخی و برره و قهوه تلخ بود

و بهترین کتابی که خواندم دا و خسی در میقات و نون والقلم و هفت کشور و  قرآنی که با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی  بود برای لذت بخش بود.

و خودرویی که برایم خاطره انگیز بود پیکان انژکتوری و رنو !!!!!!

بهترین سفری که در این دهه داشتم سفر به مکه  مکرمه و مدینه منوره بود که خدا انشاء الله نصیب آرزومندان بکند.

دراین دهه خیلی ها چهره ای برای خودشان شده بودند از جمله : محمود احمدی نژاد ، سید مسیح سلیم بهرامی(البته بیشتر برای مازنی ها) ، سید حسن نصرالله

بهترین وبلاگی که در این دهه ظهور کرده اند و می خوانم: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ، علیرضا آیتی نویس(چشم انداز علم و فناوری) ، بچه های اهل قلم ، دل نوشته های دو دختر شهید و معلم کوچکترین مدرسه جهان

تاثیر گذار ترین افراد در این دهه: خانواده ام و عمویم سید مسیح سلیم بهرامی و مقام معظم رهبری و بقیه صلحا و بزرگان و برخی از دوستان!

بهترین نوشته ای که دیده ام از شهید چمران بود که خیلی برایم راهگشا بوده است:

آنان که به من بدی کردند مرا هوشیار کرده اند

آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی آموختند

آنان که به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند

آنان که به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند

پس خدا یا به همه ی اینان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند ، خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا بفرما

امیدوارم در این سال و دهه ی پیش رو به یاری ذات اقدس اله بتوانم از تک تک لحظات به نحو احسن استفاده بکنم  و همچنین امیدوارم سالی پر خیر برکت برای تمامی دوستان باشد.

 

۶دیدگاه ۲۵ اسفند ۸۹ ، ۱۵:۲۵
سلیم النفس

سالها می گذرد و درد فراق تو بر چهره ی بی روح ما نمایان است و سالها خانه ی دل ما بی نور وجود تو خودنمایی نمی کند...

سالها و سالها گذشت، قریب به هفت سال از دوری تو می گذرد. اما یاد و خاطره ی زیبا و دلنشین توست که گرمابخش محافل ما می گردد و چه زیبا امروز به سخن آن یکه تاز ادب فارسی ، سعدی شیرازی پی می برم :

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

سید مسیح از زیبایی رفتار تو و از روش و منش و ادب و کردار تو ، بزرگان ما نقل ها بسیار کرده اند

اما سید مسیح تو را در میان عناوین و القاب نماد چه بخوانم ؟!؟

امروز به میان ورق پاره ها و روز نگارها و روزنامه ها و بیانیه های آن سال وداع با تو یعنی سال هشتاد و دو می روم و تو را در میان سخن ها و گفتارها و نقل های نزدیکترین و دورترین افراد به تو ، جستجو می کنم.

در این میان بیانیه ای در میان برگ نوشته ها نظرم را به خود جلب می کند.

آری ، این بیانه متعلق به رقیب رفیقت ،آقای حسین روزبهی ،همان کسی که تو در بدو پیروزی در انتخابات دوره ششم مجلس شورای اسلامی به دیدار او رفتی و دست برادری به او دادی و ندای همکاری و همراهی بدون در نظر گرفتن خط و جناح بندی ها سر دادی ، و چه زیبا تو را به تصویر می کشد:

" مردم شریف شهرستان ساری: مرحوم مهندس سلیم بهرامی خدمتگزاری امین ، صادق ، پر تلاش و در برابر سختیهای کار صبور و در ارائه خدمت به مردم وقتگذار و دارای روحیه و رویه ای مردمی بوده است. او هیچ گاه و هیج جا در برابر مشکلات سر خم نکرد و خستگی به رخ نکشید و با قامتی استوار و آرام و تدبیری عمیق نسبت به حل مشکلات اجتماعی و انفرادی مردم دامن همت برای خدمت بست تا جائیکه بر سر آن جان باخت و شهید راه خدمت شد.

خدایا : تو خود شاهدی و من میدیم که در اوج رقابت ، رفاقت داشت و در اوج سختیهای کار ، تحمل و متانت داشت و در اوج تلاش ، تدبیر و آینده بینی داشت و در اوج خستگی کار ، خستگی ناپذیری داشت و در اوج کار اجتماعی همراهی و همکاری داشت و در اوج نام آوری از جانب کار، به دنبال بی نامی بود و در کارها اگر خود انجام  می داد آنرا به نام همگان تمام می کرد" ( بخشی از بیانیه آقای حسین روزبهی در تاریخ:23/11/82 )

باز می گردم تا شاید تو را بهتر بیابم و راه تو را بهتر بشناسم ...

در این میان چشمانم به ستونی از روزنامه جام جم که نگارنده آن همان دوست قدیمی ات که امروز در کنار ما نیست می افتد. آری ، حاج علی کردان هم تو را برایم این چنین معرفی می کند:

"در اخلاق آینه تمام  نمای حکمت علوی و خلق رسول الله (ص) بود. صداقت،پاکی و امانت او چنان بود که سید امینش خواندند.سیدامین،سلیم النفس و کریم الطبع بود. در مصادر اجرایی بویژه در دوران مسئولیت فرمانداری ساری در مواجهه با مشکلات و مسائل سیاسی و اجتماعی صبور ،حلیم ،شکیبا و باسعه صدر بسیار ،پیگیر نیازهای جامعه و رفع گرفتاریها بود .سید امین ما مصداق بارز عمل به کلام شریف کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم بود،جمعی نبود که وی در آن حضور یابد و متفق القول او را امین و سلیم و معتمد ندانند، رسیدگی به محرومان و بی پناهان را خلق رسول خدا (ص) می دانست نه در حرف که در عمل ، بی ادعا عنایت و محبت به این قشر عزیز سرلوحه کارش بود...

انفاق او چون اجداد با کرامتش چنان بود که گاه تمام حقوق نمایندگی مجلس را در اختیار محرومان قرار می داد و زن و فرزند خویش را از تمتع اسباب معشیت دنیا محروم می ساخت.گویی ایشان را از دنیا محروم نمی کرد بلکه دنیا را از ایشان محروم می ساخت."(آقای علی کردان-روزنامه جام جم-3/12/82)

سید مسیح راه تو همان راه مکتب حق است و نام تو با نام اولیای حق گره خورده است و هنوز هم صدای شر شر باران که در فراق هجران تو می بارد به گوشم می رسد و هنوز هم شالی های شمال برایت دست تکان می دهند...

سید مسیح تو را در میان عناوین و القاب نتوان محدود کرد اما به طور قطع و یقین در آخر می گویم:

 درود خدا بر تو ای نماد عشق به خدا و شهید در راه خدمت...

در عین حالیکه این روزها، ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی می باشد به سالروز وفات مردی از جنس انقلاب هم نزدیک می شویم . این دلنوشته در هجران عموی عزیزم نگاشته شده تا انشاء الله راه او که همان راه امام و انقلاب است ادامه یابد.

برای شادی روحش صلوات

مطالب مرتبط :

۱دیدگاه ۲۰ بهمن ۸۹ ، ۰۰:۱۷
سلیم النفس

ششمین سالگرد بزرگداشت مرحوم سید مسیح سلیم بهرامی، نماینده فقید مردم ساری در مجلس عصر پنجشنبه با حضور وزیر تعاون در این شهرستان برگزار شد.
مرحوم سید مسیح سلیم بهرامی که دارای خدمات شایانی برای مردم شهرستان ساری و استان بوده در سال 82 بر اثر بیماری فوت کرد.
این نماینده مجلس در دوره ششم وکیل مردم در شهرستان ساری بوده و خدمات مثبیتی را در دوران خود به یادگار گذاشته است.
وزیر تعاون در مراسم ششمین سالگرد این نماینده فقید در مسجد جامع ساری در سخنانی با اشاره به اینکه قدرشناسی ملت ایران نسبت به نظام وصف ناپذیر بوده اظهار داشت: مرحوم سلیم بهرامی از نیروهای مخلص و ولایی نظام بوده است.
محمد عباسی با بیان اینکه ولایت پذیری، تبعیت از دین و احکام دینی شاخصه بارز این نماینده فقید بوده است، تصریح کرد: یاد، نام و خدمات سلیم بهرامی همواره در ذهن مردم این خطه باقی خواهد ماند.
حجت الاسلام علی اکبر نصرتی، امام جمعه نوکنده نیز با بیان خاطراتی از خدمات مرحوم سلیم بهرامی در دوران انقلاب و پس از آن در استانهای مازندران و گلستان اظهار داشت: قدرشناسی از انسان های وارسته و والامقام وظیفه همگان است.
وی با اشاره به بروز فتنه های پس از انتخابات افزود: ریشه تمامی فتنه ها که بخش های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را تحت تاثیر خود قرار داده هواهای نفسانی افراد و گروه های سیاسی بوده است.
نصرتی با بیان اینکه فتنه ها گاهی عاقبت به خیر و زمانی سبب شر و نابودی جامعه ای می شوند، اظهار داشت: ملت ایران همواره با تبعیت از ولایت فقیه بر تمامی توطئه ها و ترفندها غلبه کرده است.
سید مسیح سلیم بهرامی درسال 1334درروستای سلیم بهرام شهرستان ساری چشم به جهان گشود و در سال 1356 از دانشکده کشاورزی در رشته مهندسی کشاورزی منابع طبیعی فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۸۲جان به جانان تسلیم کرد و به دیار ابدی شتافت.
بخشداری مرکزی و معاون فرماندار ساری، فرماندار علی‌آباد، معاون تحقیقات سازمان محیط زیست، مدیرعامل شرکت جنگلهای قدس، فرماندار قائم شهر، فرماندار ساری، مشاور استاندار مازندران و نماینده مردم ساری در مجلس ششم از سوابق سیاسی مرحوم سلیم بهرامی بوده است.
/ مهر

۰دیدگاه ۰۷ اسفند ۸۸ ، ۱۷:۲۱
سلیم النفس

راه کجاست؟ معیار و شاخص چیست؟ این تنها چکه سوالاتی است که انسان در دوران فتنه به آن برخورد می کند. در فضای غبار آلود فتنه که هر دو طرف بر پیشانی پینه بسته و نمازهای شبانه ی خود مدعی هستند و خود را پیرو پیر بزرگ می دانند . یافتن راه  از بیراه مشکل است. اما عمل است که می تواند آنها را در برابر بوته ی آزمایش قرار داده و حقیقت را دریافت کرد.

این شبها باید به دقت سخنان آن پیر فرزانه را گوش داد...

امیدوارم راه را بیابیم و در آن مسیر حرکت کنیم و اگر بیراه رفتیم ، برگردیم...

۳دیدگاه ۱۱ بهمن ۸۸ ، ۱۷:۲۴
سلیم النفس

باید از حرف سیاست بدور شد هر چند سیاست عین دیانت ماست...

باید از کینه و خشم و نفرت بدور شد

باید از تهمت و بدگویی بیزار شد

باید جهانی آرام ساخت

باید شاپرکهای امیدوار به نسیم

را با نیم فوتی آزاد کرد

تا که روند سوی آسمان / تا رسانند پیامی جاودان

که ای عالمین به هوش باشید

این دو روز زندگی را با هوش باشید

فصل، فصلی پر حرارت است

ماه، ماهی پر تلاوت است

روز،روزگاری آرام در پیش است

حال باید دل را با نسیم جان شست

با ذکر خدا تطمئن القلوب جست

حال باید با نال ناله های ربنا در پی معشوق رفت

پای در کفش مجنون بگذاشت و

در پی لیلی برفت

من چونان مجنون، مجنون نامم

تو همان لیلی زیباروی من

کرم کن بپذیر ما را

پ.ن : با عرض پوزش در مورد وقفه ای که برای ارسال پست بوجود آمد..

Technorati :
Del.icio.us :

۳دیدگاه ۳۱ مرداد ۸۸ ، ۱۱:۵۰
سلیم النفس

بهار با دستانی سر سبز و دلی بارانی که آبشخور ماهیان قرمز سفره ی هفت سین، که تاجش بود از شش سین مهر و عاشقی، پایکوبان خود را به دیگران عرضه می دارد. و تنها درختان آلوچه و آلبالو و گیلاس و ... هستند که ندای یار خویش را با جامه ی نو و سپید لبیک می گویند. و تو این روزها قدوم بهار را با سر سبزی به جا مانده از آن مشاهده می کنی. و نوروز خوان در هر کوچه و برزن بانگ حضور بهار را می دهد و تو نیز به رسم آیین به او تحفه ای می دهی ، از بر این خبر خوش....این روزها روزهای تغییر است.و تبدیل به احسن حالات...وتو می خوانی او را که ، ای تغییر دهنده ی دل و جان و ای تدبیر گر شب و روزها، تو احوال ما را سامان ببخش و ما را امیدوار به امید خویش گردان و نا امیدی را از ما دور ستان و دستان ما را در امر نیک قرار بده که باشد یاری گر نیازمندان و چشم ما را به جمال موعود نورانی بگردان.

۱۱دیدگاه ۳۰ اسفند ۸۷ ، ۰۸:۲۵
سلیم النفس

دخترک به دستهایش تکیه زده بود و در کنار برادرش نشسته و به پنجره ی چوبی بارون خورده ی خانه شان می نگرد وشر شر باران سکوت را در میانشان بی معنی می کرد و عبور لحظه های زندگی را با معنا. چشم های پر فروغ او دیگر بی نور شده و خستگی جان بر اراده آتشین عواطفش رجحان می یافت.و انتظار برای رسیدن محبوبش برای او دیگر معنا واقعی پیدا می کرد.دخترک در این لحظات سوالی به ذهنش خطور می کند و آن را بی معطلی از برادرش می پرسد."انتظار یعنی چه؟".برادر کمی به فکر فرو می رود و جواب می دهد:" سالیانی است که همچنان در انتظار آن هستیم که پدر از پشت این جنگلهای انبوه بیاید و با لبخند ملیحش، به این گرفتاریهای موجود پایان بدهد. اما چگونه این لبخند را بر روی صورت بلند او به نمایش بگذاریم.به نظرم با کار و عمل و بالا بردن سطح فهممان. و اینکه او را به خوبی بشناسیم. وگرنه با دیروزمان هیچ فرقی نداریم و به هنگام حضورش از کرده ی ما خشنود باشد.انتظار یعنی این"

شاید این روزها به 1170 دمین سال غیبت آن منجی نزدیک می شویم.و هنوز نتوانستیم زمینه ظهور آن حضرت را فراهم کنیم. و شاید هنوز هم به مانند قوم زمان غیبت آن حضرت شبیه باشیم و یا شاید کمی از آن فاصله گرفتیم.اما باید دانست او زمانی ظهور می کند که سطح فرهنگ و علم ما به مانند آن دوران نباشد...و به مانند آن خواهر و برادر کذایی(در داستان بالا) انتظار را با نشستن و گریه وزاری بیان نکنیم. اما همیشه دست به دعا باشیم که خدای من فرج مولایم را زود بگردان...آمین

۹دیدگاه ۱۷ اسفند ۸۷ ، ۱۹:۱۳
سلیم النفس

سید مسیح از کجا برایت بگویم؟ از کدام طرح ناتمامت برایت بازگو کنم ؟ بعد  از این چند سال از هجرانت از کدام طرحی که تو بودجه اش را آورده ای و به کندی اجرا می شود  سخن به زبان بیاورم ؟

و دیگر بخوان تو ای عزیز...

هنوز هم بی روح است کوی دوستان بی وجود تو، هنوز هم خالی است جای سبز تو ،چونکه کس لایق نبود که برنشیند بر مسند تو. هنوز هم بوی عطرت می پیچد در این کوی وصال، کرده ما را مست از بوی یار ،چون یار ما یار خدایی است ،کردار و رفتار او بگرفته از عشق الهی است ،

گر بدمد این نفس مسیحایی ات/ زنده کند هر دل بیمار را

برای بزرگنمایی کلیک نمایید

ای فرزند سادات هنوز هم هر شب به امید آنکه برسد پیامی به دستم ،که ببینم رخسار شیرینت در هاله ای از خوابم .

چونکه بودم یک عمر در خواب، چون نمی دانستم که به این زودی می روی از این خاک.

هنوز هم می گیرد دلم ،گر بگیرد این دل را ،چاره ای دارم به کار ،می نشینم بر کنار مرقدت ،می گذارم تک شاخه ای از رز را ،میخوانم قل هو الله احد تا که آرام بگیرد این دل یکتایی ام.

گر که روزی برسد ، که بیایی به خوابم ، تا مجالی شود  و  ببینم،  چهره ی دلربایت ، آن خنده ی ملیحت ،آن سخن شیرنت، آن تکیه کلام گرمت ، که قوتی می داد به قلبم  که - درستش می کنیم - ...

هنوز هم یادم است آن روز ، می نشستی در کنار  کودکان ، بازی و بازی و بازی میکردی با تک تک آنان، گر که لبخند آنان باز می شد ، انگار دل تو شاد می شد.انگار نه انگار که این مرد نماینده یک شهر می بود.

یادم است آن روز می نشستی در کنار مردمان ، می شنیدی درد دل یک یک آنان ، درد دل ، یکی دو تا نبود ، درد دل مردم یک شهر بود ، گر دلی بشنود این درد ها، پاره شود ، نماند یک جز برقرار.

 کجاست آن دلی که بشنود این راز ها و درد ها ؟ گر که می دانم او حاضر است حاضر است حاضر.

هنوز هم یادم است ، از اعمال تو،  از من منم نکردن گفتار تو ، از کم گویی و سادگی رفتار تو

چه شب هایی به یاد دارم که به دیدار تو / می آمدم به منزلت

ساعتها از هم سبقت می گرفتند و ما بودیم که منتظر تو بودیم

ساعت از بامداد نیز می گذشت/ می آمد مردی در نیمه های شب، با حالتی وصف ناپذیر /کم می شد بفهمی درد او چیست / چون چهر ه اش خندان بود تا که ما را می دید دلشاد بود/آن همه دردها را پنهان می نمود / انگار نه انگار دردی در او بود

دردش مردم یک شهر تنها نبود /درد یک ملت را به سینه داشت او

یادم است آن روز که رفتی تو / مردم بودند و مردم بودند و مردم

وداع و سه و هفت و چهل گشت مملو از این مردم

ما را رها نکرده اند مردم به مانند فوت نبی

نکردند این قوم به مانند قوم وقت نبی/چرا که قوم نبی  کردند  پدرم مولا علی را خانه نشین /خار در گلوی او می کردند همی

فاطمه این دخت نبی این مادر ما/که چها نکردند این قوم خبیث

سید مسیح ندیدم به از این مردم در این عالم /    به قول یکی از نویسندگان هنوز هم شالی های شمال برایت دست تکان می دهند

یادم است آن گریه های پدرانه، آن که بود در غم هجران تو نالان و پریشان ، آن که می گفت: رخت بست تک شاخه ای از این گل زندگی ام ،هر لحظه گر به یاد تو می افتاد اشک می ریخت، گر که اشکهای او جمع می شد، سیلی در این شهر جاری می شد.

پیر گشت از این مصیبت این پدر ، او نیز برفت به پیش این پسر ، جایش سبز باشد در این بهشت ، چون که تربیت کرد این چنین فرزند...

سید مسیح در این فکرم که چه کنم در غم هجران تو ؟یا چه کنم که شوی دلشاد تو ؟ سید مسیح  راه تو راه جاودانه است

فکر و عملت پیرو اولیا است .قدمی می نهم من بر این راه را ،  که به از این راه ندیدم در این جا....

 به یاد آن شعارت/ که تکیه گاه کلامم

                     شاد باش ای شهر ساری کز فروغ علم ودانش    بینمت چشم و چراغ کشور مازندرانی

 گر که تک تک لحظه ات به یاد او شدی بفرست براو سه صلوات تا که او را شاد کنی .

در سوگ هجران عمویم ، مرحوم مهندس سید مسیح سلیم بهرامی (نماینده مردم ساری در مجلس شورای اسلامی در دوره ی ششم)، این مطلب را نوشته ام.هر چند تا سالگردش یک هفته ای مانده، اما فراوان دلتنگ او شده ام.یادش گرامی باد.

مطالب مرتبط:| مهندس سید مسیح سلیم بهرامی|  سلیم بهرامی از نگاه بزرگان |

۶دیدگاه ۱۰ بهمن ۸۷ ، ۲۰:۱۳
سلیم النفس

جمعه گذشته، غروب ، فیلم (کدوی اسرار آمیز) داده بود. که از نظر محتوای فیلم چیزی به خوبی نمود پیدا می کرد که در ادامه خواهم گفت.قضیه فیلم از این قرار بوده است که پسرکی برای صید ماهی به دریاچه می رود.درحین ماهیگیری، درازکشان، زیر نور درخشان آفتاب و لب اسکله، آرزو می کند که ای کاش در تمام درس  ها موفق باشد.در همین حین قلاب ماهی گیری اش به سمت یک کدوی تنبل که زیر آب افتاده بود حرکت می کند (بصورت انیمیشن) و پس از اینکه قلاب به کدو گیر می کند.پسرک متوجه تکان خوردن قلاب می شود و قلاب ماهی گیری را از آب بیرون می کشد. او با تعجب فراوان به او می نگرد.کدو تنبل از او میخواهد که هر چه می خواهد آرزو کند و تا او بر آورده گرداند.اما به شرطی که پسرک او را دوست داشته باشد و راز وجود او را بر کسی فاش نکند...هر چند کدو تنبل نتوانست تمام آرزوهای پسرک را بخوبی و درست بر آورده کند اما وجود یک تکیه گاه در این داستان حس می شود.

چند روز پیش به این فکر افتاده بودم که امروز هر چه می خواهم از خدا طلب کنم.البته معقول...باز دوباره تاکید می کنم معقول. از مکان نشستن در تاکسی تا طلب های عرفانی...البته به مانند داستان بالا، این موضوع را نباید فراموش کنیم که خدا را دوست اصلی خود بنگاریم. و جالب اینجا بود که تمام خواسته هایم که معقول بوده بر آورده شده بود...

حضرت علی (ع) در این باره در نهج البلاغه نکته ای زیبایی دارند که می فرمایند:" خدایا تو با دوستانت از همه انس گیرنده تری، و برطرف کننده نیازهای توکل کنندگانی ، بر اسرار پنهانشان آگاه و دلهایشان در حسرت دیدار تو داغدار است، اگر تنهایی و غربت به وحشتشان اندازد یاد تو آرامشان می کند، اگر مصیبتها بر آنان فرود آید، به تو پناه می برند و روی به درگاه تو دارند، زیرا می دانند سر رشته ی کارها به دست توست و همه ی کارها از خواست تو نشات می گیرد. خدا یا اگر برای خواستن درمانده شوم، یا راه پرسیدن را ندانم، تو مرا به اصلاح کارم راهنمایی فرما و جانم را به آنچه مایه رستگاری من است هدایت کن، که خدا یا مرا با بخشش خود بپذیر و با عدل خویش، با من رفتار کن!"  ( ترجمه خطبه 227- نهج البلاغه)   

 

زیر نوشت:   زمان امتحانات دانشگاهی ام دیگر نزدیک شده است و دیگر زمان درس خواندنم هم فرا رسیده. اولا دعا کنید که بتوانم در امتحانات موفق باشم...محتاج دعا هستم... ثانیا به احتمال قوی وبلاگم در این مدت کم به روز خواهد شد. هرچند وبلاگم در این مدت چشم به راه نظرات شاپرکهای وبلاگ خوان می باشد. امید است پس از پایان امتحانات بتوانم پاسخگوی نظرات محبت آمیز شما دوستان باشم. 

۲۳دیدگاه ۲۶ آذر ۸۷ ، ۰۸:۵۴
سلیم النفس

در طی روزهای اخیر صحبتهایی مبنی بر تغییر نام دریای خزر در کتب درسی و علمی به دریای مازندران از زبان بزرگانی ازجمله پدر علم تاریخ مازندران جناب دکتر حسین اسلامی شنیده می شد و همچنین طرح نظرسنجی خودجوش یک عده از آگاهان به این قضیه ،مبنی بر تغییر نام کذایی در رسانه ی ملی ، یکی از بحث های مهم  این چند ماه به حساب می آمد. این حرکات نشان از آگاهی مردمی میدهد که نام خزر را مناسب این دریا نمی دانند، چرا که خزر نام قومیست که ادعا می‌شود غارتگر، بربر ستیزه جو و غیر ایرانی بودند. این قوم در بین شمال غربی دریا و دریای سیاه سکونت داشتند و به دین یهودیت گرویده بودند. بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا (باب الابواب) در شمال قفقاز در عهد ساسانیان ، که برای جلوگیری از تجاوزگریها و ویرانگریهای خزران صورت گرفت، هنوز پا برجاست. رواج امروزی دریای خزر به طور کلی به زمان اشغالگری روس‌ها در دوره قاجاریه و کوتاه سازی دست ایرانیان از این دریا برمی گردد. (منبع: کتابخانه دیجیتالی دید)

 هر چند در سالهای اخیر شاهد یک سری از فعالیتهایی مبنی بر تغییر این عنوان در نام مکانها بودیم که نمونه ی بارز آنرا می توان در دوره ی گذشته ی شورای اسلامی شهرستان ساری مشاهده کرد که یکی از مصوبات آنها تغییر نام میدان خزر به نام مزین ولی عصر میباشد.

در این راستا ، انتظار می رود مسئولان فرهنگی بالاخص مسئولان فرهنگی مازندران ازجمله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و رسانه ی محلی مازندران و سایر ارگانهای مرتبط با این امر، حداکثر تلاش خود را مبنی بر آگاهی و تغییر این نام که گستره ی اسمی آن به مکانها و شرکتها و ... را در بر گرفته داشته باشند.

برای آگاهی بیشتر به این آدرس مراجعه کنید

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D8%B2%D8%B1

۳دیدگاه ۰۵ آذر ۸۷ ، ۱۰:۴۹
سلیم النفس

پیشنـهاد سـلیم النفس!

پدر...

مسیح عشق و جوانمردی

نوروز با عطر گل یاس

یک جامانده از اربعین

ما آمده ایم!

فدای چشمان گریان مادر شهید گمنام

سید مسیح در اوج به اوج آسمان ها رفت

سفر به انتهای صفر

نلسون ماندلا | Nelson Mandela

بلندترین شب تاریخ

امنیت ما در نگاه اقتصادی آقای رئیس جمهور

باران سلامت می کند

محرم در تکرار معنا پیدا می کند

میم مثل مادر، میم مثل مرضیه زهرا (س)

آقای اوباما! به فال حافظ عمل بنما!

جاده جنگ

نوروز نامه

نماینده ای که چپ و راست او را سلیم النفس می دانستند!

مرد روزهای خاکستری! تو را دوست داریم!

نینوا با نام حسین (ع) کرب بلا گشت

راستش را بگو

آیا من در میدان مبارزه، همان مهره سرباز در صفحه ی شطرنجم؟

شاه بی شین

آنقدر در خورشید زل بزنید تا چشمانتان بسوزد!

اقتصاد مقاومتی حتی در دوران مشروطیت

نماینده ساری: خیابان های ساری مال زمان ارابه وگاری بود!

به نام جوانگرایی ، به کام بازنشستگان

خرداد، آغازگر تفکر سلیم بهرامیست!

تفاخر فرهنگی یا اجبار فرهنگی ، مسئله اینست؟

حقانیت اسلام

بیایید یک هفته، بطور آزمایشی به این حدیث عمل کنیم!

به خدا مادرم، حضرت زهرا(س) را از این خطبه شناختم!

در سال « تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» ، به چه مواردی توجه کنیم؟

من شخصا اعلام می کنم به این فرد در انتخابات رای نمی دهم !

چرا سلمان رشدی باید بمیرد؟

مسیحای عشق و جوانمردی

ای دو سه تا کوچه زما دورتر ، ای شهیدان زنده ، سلام

سید مسیح تو را نماد چه بخوانم؟

سید مسیح

مهندس سید مسیح سلیم بهرامی

سلیم بهرام برفی

تمام مطالب نوشته شده در سلیم النفس، مختص به این سایت بوده و هرگونه باز انتشار آنها فقط با کسب اجازه و ذکر منبع و درج لینک بلا مانع است.
Copyright 2007-2013,Website and Publishing Rights Reserved By Salimonafs.IR ©