Instagram Instagram

باران سلامت می کند

دوست دارم من باشم و

یک روز سرد ِ بارانی

خدایی هم باشد

و هوایی آغشته

به اشک های آسمانی

در دیاری از سرسبزی و دلداده ی علوی

زیر باران روم

در کنار نازنین مردمانم

بدون هیچ چتر و بارانی!!!

هر چه باشی

چه خوب، چه بد

باران با نوای نمناکش

سلامت می کند!!!

*** *** ***

پی نوشت: این شعر محصول مشترکی بین اینجانب و یکی از دوستان شاعر توانمند کشورم، مهندس حمید مظلومی عزیز هست. که اگر او یاری ام نمی کرد نمی توانستم این ایده را در قالب شعر به نگارش در بیاورم.

درباره آنچه که می نگارم
مشترک وبگاه سلیم النفس شوید

    آدرس ایمیل خودتان را بگذارید تا آخرین مطالب «سلیم النفس» به صورت خودکار برایتان ایمیل شود.

نـوا و نـما

به مناسبت دوازدهمین سالگرد درگذشت مرحوم مهندس سید مسیح سلیم بهرامی نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی

کلیپ شماره یک

کلیپ شماره دو


نماینده مردم شهرستان ساری و میاندرود در دوره ششم مجلس شورای اسلامی

کلیک نمایید

آرشیو تاریخی

چند روزی است که افغانستان شاهد تحرکاتی نابجا از سوی صحنه گردانان استکبار قرار گرفته است. تحرکاتی از قبیل بیحرمتی سربازان آمریکایی به چند جسد افغان و هتک حرمت به قرآن این کتاب مقدس مسلمانان و اخیرا هم به رگبار بستن چند زن و کودک بی گناه افغان توسط یک آمریکایی لایعقل صورت گرفته است. برای پیگیری مورد آخر وقتی در اینترنت جستجو می کردم به این مطلب از شبکه اطلاع رسانی افغانستان برخوردم. در این مطلب آمده است: « حوالی نیمه شب روز شنبه 20 حوت سال جاری ، یک سرباز آمریکایی از پایگاه خود خارج شده به دو منطقه مسکونی رفته وارد یکایک خانه های مردم بی دفاع شده آنان را به گلوله بسته است. این سرباز پس از کشته و زخمی کردن بیش از بیست تن از مردم بی دفاع ، دوباره به پایگاه خود باز گشته و با خیال راحت به خواب ناز رفته است.
مردم محل پس از این رویداد به پولیس اطلاع دادند اما پولیس از ترس نظامیان آمریکایی از حضور در محل حادثه و یا اطلاع آن به مقامات ولایت خودداری کرده است.
پس از گذشت ساعت ها از این حادثه ، مردم موضوع را به نمایندگان پارلمان اطلاع دادند و انان نیز این مساله را رسانه ای کردند.
سخنگوی وزارت داخله کشور نیز این رویداد را تایید کرد اما پس از انکه سخنگوی آیساف موضوع را اعلام نمود.
البته این طبیعی است که مسولین حکومتی جرات بیان اینچنین واقعیت ها را بدون اجازه خارجی ها نداشته باشند!
سخنگوی آیساف با نکوهش این رویداد، گفته است که این سرباز امریکایی اکنون در بازداشت قرار دارد.
آیساف این خبررا تأسفبار گفته است، اما در بارۀ شمار دقیق تلفات آن جزئیات ارائه نکرده است.
از سوی دیگر سفارت امریکا در کابل، نیز این رویداد را محکوم کرده است و گفته است که آنان به خانواده های قربانیان حادثه غم انگیز تیراندازی در ولایت قندهار، عمیق ترین مراتب تسلیت خویش را ابراز میدارد.
گفته شده است که در این رویداد 19 تن از مردم بی دفاع ما شهید و حدود ده تن دیگر زخمی شده اند. در میان کشته و زخمی شدگان 9 کودک و چهار زن مشاهده شده است.»

حال طوری شده است که آمریکاییهای مدعی به مبارزه با تروریسم ،خود از سر جنون دست به اعمال تروریستی فراوانی در افغانستان می زنند و درباتلاقی گرفتار شده اند که رهبرانقلاب در سفرش به کردستان به خوبی آنرا بیان می کنند: «.... رژیم آمریکا نمی‏تواند از باتلاقی که به دست خودش در افغانستان به وجود آورده، خودش را خارج کند، چون راهش را بلد نیست. آن‌ها نمی‌توانند خودشان را خلاص کنند. با راه‌های مادی، با نگاه متکبرانه، با روحیه‌ی تجاوز کارانه و طلب‌کارانه نمی‌شود در دنیایی که مردم در آن بیداراند کارها را پیش برد...»

اما نمی دانم چرا این ملت دست به کار بزرگی نمی زند و زمام امور خویش را به دست خود نمی گیرد.افغانستانی که دیگر محل دفن زباله های هسته ای چند کشور ناقض حقوق بشری شده و حتی برخی از آنان برخی سلاحهای ممنوعه و شمیایی خودشان را بطور آزمایشی بر روی سر این ملت می ریزند که مدتی قبل «پرس.تی.وی» از پزشکان افغان نقل کرد که مواد شیمیایی استفاده شده در بمباران مناطق مرزی پاکستان، افرادی را دچار بیماری‌های پوستی، چشمی و تنفسی حاد کرده است. هم‌چنین ابتلا به سرطان خون از دیگر عوارض این سلاح‌ها است. این سلاح‌ها حتی بر روی محصولات کشاورزی و دام‌ها نیز اثرات مخربی بر جای گذاشته است.

افغانستانی که دیگر محل غارت چپاولگرانی آمریکایی مسلک شده تاجاییکه غارت منابع اورانیوم افغانستان که از ایالت‌های «هلمند و اروزگان» برداشت می شود را در دستور کار خود قرار می دهند و در عوض مردم را مشغول درو خشخاش ها می کنند تا ملت همچنان در خماری بمانند. اینها تنها نمونه های کوچکی از جنایات آمریکا در افغانستان بوده است.

باز نمی دانم چرا این ملت در خوابند. یا اینکه حتما باید یکی مثل محمد البوعزیزی (با خودسوزی خود باعث انقلاب تونس شده است) در افغانستان از فرط مشکلات زندگی دست به خودسوزی بزند تا ملت بلند شوند و حکومت خود را با دست خود تشکیل بدهند.

حال آنکه دراینجا خواص جامعه افغانستان نقش راهبردی در این قضیه دارند که با تبیین و روشنگری می توانند دست به تغییر بزنند. در ادامه یک کلیپ صوتی از فرمایشات رهبری من باب خواص افغانستان قرار خواهم داد که امیدوارم این ملت هم به مانند سایر ملت های منطقه بیدار شود و این مزدوران خدا نشناس را از خاکشان بیرون کنند.


۳دیدگاه ۲۳ اسفند ۹۰ ، ۱۲:۱۷
سلیم النفس

چند ماه پس از آغاز انقلابهای منطقه، سفری به عربستان سعودی داشتم.سفری معنوی و خاطره انگیزی که جزء یکی از بهترین سفرهایم می توانم از آن یادکنم. در این سفر با افراد گوناگون و با رنگ و نژادهای متفاوتی برخورد داشتم و سعی من بر آن بود تا بتوانم از این سفر استفاده کاملی ببرم. نکته جالب حضورم در مکه و مدینه جو بیداری اسلامی حاکم بر این شهرها بود، بطوریکه خدمتکاران هتل ما اغلب یمنی بودند و تا نظرشان را در مورد پادشاهشان می پرسیدیم، با التهابی خاص ، ارحل را ضمیمه اسم نحس آن ملعون می کردند. مخصوصا این یمنی های با خوی آرامشان آنچنان مشتشان را گره می کردند و با تمام قدرت ،ارحل علی عبدالله صالح را بیان می کردند!

هر چند، نمونه هایی از این قبیل در طول سفر زیاد به چشممان می آمد ولی این نمونه برایم بسیار جالب توجه بود. قضیه از این قرار بود که برای خرید باید به مرکز شهر مکه می رفتیم. به همین منظور تاکسی ای به 15 ریال صعودی کرایه کردیم. راننده آن یک مصری دو آتیشه و خونگرم بود. همینکه از او در مورد حسنی مبارک سوال کردم، صورتش را برگرداند و با قیافه ناراحت به اشاره چند آب دهانی به بیرون انداخت (در حالیکه به نمایش این کار را انجام داده بود و نیانداخت)! و پشت سرش هر چه دلش خواست نصیب این ملعون کرد و جالب اینجا بود که به عربی بیان می کرد و ما هم اصلا چیزی از عربی به طور کامل سر در نیاوردیم!!

اما مردم بحرین چه سختی و مشقتی می کشند...وقتی از آنها سوال می کردیم، تنها آهی می کشیدند و بس ...

انشاالله صبح پیروزی نزدیک است...

 

پی نوشت: تصویر زیر مرا به سالهای کودکی ام می برد...شاید هر کس بتواند از این تصویر یک برداشت خاص خودش را داشته باشد، ولی به نظرم بهترین برداشت از آنرا می توان به خیرخواهی دو مرغابی و همکاری آنان برای نجات یک لاک پشت مانده در یک آبگیر اشاره کرد(فارغ از هدف اصلی داستان) که دو مرغابی با تکه ای از یک چوب لاک پشت را از آبگیر خشک شده نجات می دهند....

دیگر به روزهای پایانی سال نزدیک می شویم، بیاییم به همدیگر کمک کنیم تا شادی روز اول عید نصیب همگان شود، حتی با یک کار بسیار ناچیز....

 

۳دیدگاه ۱۹ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۲۶
سلیم النفس

امسال توفیقی به ما دست داد تا برای اولین بار به عنوان ناظر شورای نگهبان بر سر صندوق آرا حضور پیدا کنم.حوزه انتخاباتی ما با وجود همدلی و وفاق دوستان هیئات نظارت و اجرایی و نیروی انتظامی و با وجود سلایق سیاسی مختلفشان ساعات خوبی را پشت سر گذاشت. این حوزه در منطقه ای مستقر بود که  به قول یکی از دوستان ناظرم در انتخابات ریاست جمهوری گذشته که خود به عنوان ناظر حضور داشت، آرای آقای مهندس موسوی از آقای دکتر احمدی نژاد  بیشتر بوده ، ولیکن حضور مردم در همان ساعات ابتدایی با ایجاد صف چند متری در حوزه مبین و روشن بود به  طوریکه  تعداد تعرفه استفاده شده با تعداد تعرفه انتخابات ریاست جمهوری گذشته تقریبا برابری می کرد. شمارش آرا هم با حضور نمایندگان کاندیدا انجام شده بود. نمایندگانی از آقایان دامادی و شفیعی و شجاعی و زارعی و روحی در حوزه ما حضور داشتند که فعالیت نماینده آقای دامادی از همه بیشتر و دقیقتر به نظر می رسید. هر چند  این انتخابات هم با حضور حداکثری مردم ثبت شد و خاتمه پیدا کرد ولیکن مطالبات آنان به پایان نرسیده و هم چنان دغدغه هایشان باقیست و امیدوارم این نمایندگان که بعضا وعده های محیر العقولی که هم داده اند به وعده شان عمل کنند و در راستای فرمایشات رهبری و صلاح مردم و این انقلاب قدم بر دارند و بعضا غروری به آنان دست ندهد و خدای ناکرده اگر دست داد،  بدانند که قدرتمند تر از هر چیز حتی بمت اتم، خدای یکتایی است که توفیق خدمتگزاری به آنان داده است و توصیه اکید مردم به نمایندگان استان مازندران این است که وحدت بین خودشان را بیش از پیش تقویت کنند تا در سایه همدلی و وحدت رویه به مازندران آباد بیندیشند.انشالله...

این تجربه حضورم  بر سر صندوق رای به عنوان ناظر شورای نگهبان برای بنده بسیارعالی بود و به طور قطع و یقین می توانم بگویم همگان تلاششان این است که انتخابات سالمی در کشور برگزار شود.

پی نوشت: از همین جا راهیابی آقایان محمد دامادی و سید رمضان شجاعی به بهارستان و تصدی کرسی های سبز آن،  به این حضرات تبریک می گویم و امید موفقیت روز افزون برای این بزرگواران را دارم.

پی نوشت تحلیلی: چند سال پیش روزنامه بشیر در یک تحلیل انتخاباتیش به نکته جالبی اشاره کرده بود.نکته جالب با این مضمون عنوان شده که در ساری هر کسی بعد از پست فرمانداری به کاندیداتوری مجلس می اندیشد و این رویه از مرحوم مهندس سلیم بهرامی شروع شده بود و با موفقیت ایشان در این عرصه مبدل گشت. ولی بعد از ایشان هرکس به این شیوه فکر و عمل کرد، موفق نشد. من در تکمیل این تحلیل باید بگویم که مرحوم مهندس سید مسیح سلیم بهرامی ، جان و مال و فکر و اندیشه خود را در راه مردم وقف نمود بطوریکه در قسمتی از وصیت نامه ایشان آمده است که در هیچ یک از بانکهای داخلی و خارجی حسابی ندارم و به تعدادی هم بدهکار هستم. حال به نظر شما چند نفر به مانند سلیم بهرامی در این کشور زندگی می کنند؟

امیدوارم نمایندگان استانی از این گونه شخصیت ها درس بگیرند...انشاالله...

۶دیدگاه ۱۳ اسفند ۹۰ ، ۱۳:۲۸
سلیم النفس

چند روز دیگر به دور نهم انتخابات مجلس شورای اسلامی باقی مانده است. مجلسی که به گفته حضرت امام خمینی (ره) در راس امور قرار دارد و به طبع یکی از نقاط تاثیر گذار در نظام جمهوری اسلامی می باشد که بیش از پیش انتخاب درست و مناسب رابرای ما دشوار می کند. اما بنده با توجه به تحقیقاتی که در این مسیر انجام داده ام به این نتیجه رسیدم که به هر فردی که حداقل شرایط زیر را دارا نباشد رای ندهم.شرایطی که آنرا از مکتب حضرت علی (ع) بهره برده ام که نمونه بارز این مسائل را می توان از عهدنامه ایشان به مالک اشتر اشاره کرد. عهدنامه ای که بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است. از همین رو در ادامه نکات خاصی از این عهدنامه که به نظرم می تواند به عنوان معیاری برای انتخاب یک نماینده بهره برد، برای شما بیان خواهم کرد.

شرط اول: به سوابق اجرایی و تجربیات حاصله از آن توجه می کنم بطوریکه حضرت علی (ع) به مالک اشتر می فرمایند: « کارگزاران خود را از اهل تجربه و حیا برگزین» و در جایی دیگر می فرمایند: « دبیرانت را به کارهایی که برای حکام پیش از تو بر عهده داشته‌اند، بیازمای و از آن‌میان، بهترین آنها را که در میان مردم اثری نیکوتر نهاده‌اند و به امانت چهره‌ای‌شناخته‌اند، اختیار کن.که اگر چنین کنی این کار دلیل نیکخواهی تو برای خداوند است و هم به آن کس که کار خود را بر عهده تو نهاده.»

شرط دوم: به اصالت خانوادگی او توجه می کنم تا آنجاییکه حضرت علی (ع) به مالک اشتر این موضوع را گوشزد می کند: «کارگزاران خود را از خانواده های پاکدامن و از کسانی که سبقت در اسلام دارند برگزین که از نظر اخلاق بزرگوارترین و از نظر آبرو محفوظ تر و طمع شان کمتر و عاقبت نگری شان فزونتر است.»

شرط سوم: به سابقه در امور دینی و اخلاقی این فرد می نگرم و بطوریکه حضرت در عهدنامه خود با مالک اشتر می فرمایند: « فردی را انتخاب کن که به نظرت از دیگران خیرخواه تر و در برابر فرمان پروردگار و رسول خدا و امامت مطیع تر باشد. از میان اشخاص پاکترین و بردبارترین را برگزین. کسی که هنگام خشم صبوری کند و از پذیرفتن عذر خطارکار آرامش یابد. با ضعیفان مهربان و با زورگویان تند و خشن باشد و کسی که درشتی دیگران او را جا نکند و نرمی و ملاطفت او را نگیرد.»

شرط چهارم: به فردی که منصف در امور جاریه خویش باشد رای می دهم چرا که امیر المومنان حضرت علی (ع) به مالک اشتر می فرمایند: « و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت، هر کس را که دوستش می‌داری، انصاف را رعایت‌نمای که اگر نه چنین کنی، ستم کرده‌ای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او بود. و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار باز ایستد و توبه کند. هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت‌خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را می‌شنود و در کمین ستمکاران است.»

شرط پنجم: این فرد آشنا به مسائل روز و شبهات جاریه باشد، چرا که او در آینده قانون گذار ملت خواهد بود. از همین رو حضرت علی (ع) به مالک اشتر چنین می فرمایند:« قاضی تو باید، از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به‌دلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رای دهد.»

شرط ششم: همچنین این فرد باید وفادار به عهد باشد برای تشخیص این خصیصه باید به سوابق گذشته او رجوع کرد (در شرط اول به صورت کلی بیان شده است). حضرت علی (ع) سفارشی با همین عنوان به مالک اشتر می کنند :« در برابر پیمانی که بسته‌ای و امانی که داده‌ای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک ازواجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن هم داستان وهم رای هستند، بزرگتر از وفای به عهد و پیمان نیست.حتی مشرکان هم وفای به‌عهد را در میان خود لازم می‌شمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنی رادریافته بودند.پس در آنچه بر عهده گرفته‌ای، خیانت مکن و پیمانت را مشکن وخصمت را به پیمان مفریب.زیرا تنها نادانان شقی در برابر خدای تعالی، دلیری کنند.»

شرط هفتم : نماینده ای باید راهی مجلس شود که وقت شناس و آگاه به زمان باشد.در نگاه حضرت علی (ع) آمده است: « از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز از سستی در انجام‌دادن کاری که زمان آن فرا رسیده است و از لجاج و اصرار در کاری که سررشته‌اش ‌ناپیدا بود و از سستی کردن در کارها، هنگامی که راه رسیدن به هدف باز و روشن‌است، حذر نمای. پس هر چیز را به جای خود بنه و هر کار را به هنگامش به انجام‌رسان.»

امیدوارم با توجه به شرایط بیان شده انتخابی مناسب انجام داده و نماینده ای اصلح راهی مجلس شورای اسلامی نمایید. انشاالله

پی نوشت: یادم می آید چند سال پیش مجلس مصوب کرده بود که 16 ساله ها هم می توانند رای بدهند. ما هم که 16 سال داشتیم خیلی خوشحال بودیم از اینکه به عنوان رای اولی به حساب می آمدیم.رای هم دادیم.اما جالب آنکه دو سال بعد مجلس دوباره تصویب کرد که 18 سالگی به عنوان معیار سن رای گیری هست. یک روز خبرنگار شبکه استانی صدا و سیما به مدرسه ما آمد و از من سوال کرد که شما از اینکه رای اولی هستید چه حسی دارید؟!! من ماندم چه جوابی به او بدهم چرا که دو سال پیش رای اولی به حساب می آمدم نه امسال! خلاصه اینکه سرتون درد نیارم هم سن و سال های ما دوبار رای اولی شدند !!!

۳دیدگاه ۰۳ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۴۸
سلیم النفس

چند دهه ای از حکم تاریخی حضرت امام در باب ارتداد سلمان رشدی من باب طراحی کتاب آیات شیطانی می گذرد. اما سوالی که در اینجا پیش می آید این است که چرا باید سلمان رشدی اعدام شود و از صحنه روزگار محو شود؟

در ابتدا برای پاسخ به این سوال باید گفت که احکام ارتداد برای اشخاصی است که پس از بازگشت از اسلام به طور علنی به دشمنی با اسلام می پردازند و دیگران را به خروج از اسلام تشویق می کنند و اسرار جامعه اسلامی را فاش می کنند اما اگر برای خود و بدون فعالیت سیاسی، عقیده اش را تغییر دهد کسی متعرض او نخواهد شد (و فقط عقوبت در آخرت خواهد داشت) و یکی دیگر از دلایل اینکه حکم ارتداد سختگیرانه است این است که جلوی افرادی که به نیت نفوذ در جامعه اسلامی و جاسوسی و بهم زدن نظم جامعه اسلامی خود را مسلمان معرفی می کنند گرفته شود.

در ادامه باید گفت که اسلام توهین و ناسزا حتی به یک انسان کافر مذموم و ناپسند شمرده شده است. نقل کرده اند در جبهه طرفداران حضرت علی(علیه السلام) یک حرف زشتی را به معاویه زدند. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: این چه حرف زشتی بود که زدید. آنها گفتند خوب این دشمن شماست فرمود دشمن من است در جنگ صفین با او جنگ می‎کنیم ولی ناسزا نباید بگوئید.

کتاب سلمان رشدی و یا بهتر بگویم طرح توهین به مقدسات اسلامی آغازی بود بر تحقیر مسلمین که برای اثبات این حرف می توان این سوال را از خود پرسید که چرا انگلیس هم اکنون سالانه حدود 200 میلیون دلار برای حفاظت یک فرد هزینه میکند؟ مگر این کتاب چیست؟

در این خصوص امام خمینی (ره) با بیانی ساده این توطئه را برایمان آشکار می سازد و به سوالهایمان جوابی آگاهانه می دهد:

«همه ترس استکبار از همین مسئله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند. راستی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیگانه این قدر جهانخواران بر افروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آن به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتاده اند؟ غیر از این نیست که آنان اسلام امروز مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه می دانند و از اینکه فضای شرارت آنان محدود شده است و مزدبگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمی توانند، علیه مقدسات قلم فرسایی کنند، مضطرب شده اند... استکبار غرب شاید تصور کرده است از اینکه اسم بازار مشترک و حصر اقتصادی را به میان بیاورد ما در جا می زنیم و از اجرای حکم خداوند بزرگ صرف نظر می نماییم. ما کینه دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت ، از همین نکته ها بدست می آوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه آنان حمایت از جریان ضد اسلامی و ضد ارزشی است...

آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل می کنند که باید در سیاست و اصول دیپلماسی خود تجدید نظر کنیم و ما خامی کرده ایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق نسبت به ما و نهایتا انزوای کشور شده است و اگر ما واقع گرایانه عمل کنیم آنان با ما برخورد انسانی می کنند و احترام متقابل به ملت ها و اسلام و مسلمین می گذارند ، این یک نمونه است که خدا می خواست پس از انتشار کفر آمیز آیات شیطانی در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعی خود را در دشمنی دیرینه اش با اسلام بر ملا سازد تا ما از ساده اندیشی به در آییم.»

ما رو از نظرات خودتون بهره مند سازید...

بازتاب: برگزیده سایت افسران | درج در پیوند سایت امت نیوز

۱دیدگاه ۲۶ بهمن ۹۰ ، ۰۷:۰۴
سلیم النفس

چند روز دیگر به سالگرد درگذشت نماینده خدوم شهرستان ساری در دوره ششم مجلس شورای اسلامی ، مرحوم مهندس سید مسیح سلیم بهرامی باقی مانده است. از همین رو، امسال بر آن آمدیم تا با تهیه یک پادکست ، گوشه ای از سخنان ایشان را در دوره ششم مجلس شورای اسلامی و همچنین یکی از مصاحبه های ایشان با روزنامه محلی آن زمان و متن زیر، که به قلم آقای امیریان و با کسب اجازه از ایشان، اقتباسی از این نوشته در ادامه آوردم تا با گوشه ای از رفتار و کردار و  شخصیت این بزرگوار بخوبی آشنا شویم.

چه زود سالیانی از پرواز عارفانه و سوزناکت گذشت، رفتنی که به لطافت بال زدن شاپرکها و به زلالی چشمه ساران بود. هنوز کسی باور ندارد که تو در میان ما نیستی، چرا که نگاه های صمیمانه و تبسم های شاعرانه ات در عمق دلهای عاشقانت ریشه و الفتنی دیرینه یافته است و شبنم ترنم های آشنای تو در جان دوستانت همیشه در جریان می باشد.

بدون شک روستای سلیم بهرام شهرستان ساری دهم خرداد 1334 را هرگز فراموش نخواهد کرد. چرا که با تولد سبزت درختان نیز سبزتر از همیشه به آمدنت سلام دادند و اکنون مادر پییر با تکیه بر گهواره چوبی کودکی ات آن روزگاران شیرین با تو بودن را با اشکهای مهربان و با نغمه های خواب آلود گهواره ی چوبی در سکوتی به سبکی باز شدن غنچه ها تو را می خواند.

سید مسیح شاید دستان گنهکار ما آنقدر توان نداشت که بودن تو را از خداوند رحمان بخواهد و شاید دعاهای ما آنقدر به ذرات ریا آلوده شده بود که توان برخواستن و بالا رفتن را نداشت ولی باور کن در آن شب سنگین و تاریک عاشقانت فانوسهای کوچک خود را در نفار تنهایی خود تا صبح و صبح های بعدی روشن نگه داشتند که تو دوباره با لبخند سبزت بازآیی و برای آنها دست تکان دهی. وقتی که پیکر سردت را از تهران به ساری آوردند، دیر به باور رسید که سید دیگر برای آنها نیست آن روزی که هزاران نفر رایت سیاه بر خود پیچیدند و فریاد مصیبت سر دادند تا تو نیز عشق آنها را باور کنی وقتی مادر،  تو را از پهنه کلا طلب می کرد باورش شد که کبوتر حرم دست نیافتنی است و تو خود نیز خوب می گفتی که مرگ پایان کبوتر نیست و مرگ آغاز شکفتن زندگی است. هرچند که درختان سلیم بهرام سیاهپوش شدند و آیینه ها ماتم گرفتند و چشمه های غمناکند ولی هنوز نسیم عطر و یاد و تبسم های مهربانی ات را کوچه به کوچه و شهر به شهر و دشت به دشت می برد و شالی زارهای همچون گذشته با شادمانی برایت دست تکان می دهند و اقاقیا های سر به گریبان گذاشته را بیدار می سازند تا باز این گوهر درخشانتر شود که :

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز    مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

سید مسیح سلیم بهرامی در دهم خرداد سال 1334 در روستای سلیم بهرام ساری دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی خود را در سلیم بهرام و تحصیلات عالیه را در ساری و در رشته مهندسی کشاورزی شاخه جنگل و مرتع از دانشگاه مازندران در سال 56 اخذ کرد. او که مشهور به مرد روزهای خاکستری بود سالیان عمرش را در خدمت به مردم سپری کرد و دوستی نزدیکی با مردم داشت.او مدتی فرماندار شهرهای علی آباد کتول،قائمشهر و ساری بود و خدمات به یاد ماندنی در طول این مدت به یادگار گذاشت. نماینده مردم ساری در مجلس ششم ،عضو هیئت امنا دانشگاه ،عضو کمیسیون فرهنگی مجلس،مسئول کمیته تربیت بدنی مجلس ، معاون سازمان محیط زیست کشور و عضو کمیسیون تدوین آیین نامه داخلی مجلس که این همه میسر نشد مگر ذره ذره وجودش را به تلاش و کوشش در امر خدمت رسانی به مردم وقف کرد و سرانجام بر اثر عارضه قلبی در 22 بهمن سال 1382 دعوت حق را لبیک گفت و در یک تشییع جنازه به یاد ماندنی که نشان از قدرشناسی مردم از زحمات چندین ساله او بود در آرامگاه ملامجدین ساری در سرای ابدی آرام یافت.

روحش شاد و قرین رحمت باد.

امیدوارم این موارد بتواند برای شما مفید واقع شود و در صورت تمایل به قرار گیری مطالبی از این دست با ما در ارتباط باشید.

یکی از مصاحبه های ایشان با روزنامه همولایتی چند روز قبل از وفاتشان

دانلود فایل صوتی ایشان  

مطالب مرتبط:

سید مسیح تو را نماد چه بخوانم؟ | سید مسیح | مهندس سید مسیح سلیم بهرامی

۱۱دیدگاه ۱۸ بهمن ۹۰ ، ۰۶:۵۶
سلیم النفس

این روزها که در ایام سالگرد وفات امام حسن مجتبی (ع) قرار داریم، یاد بقیع و غریب بودن این بزرگواران در مدینه افتادم.امام حسن مجتبی (ع) که در دوران حیاتشان علاوه بر بیرون منزل ، در درون منزل هم غریب بودند.اما علاوه بر اینها این غربت هنوز که هنوزه بر مزار این بزرگوار همچنان جاریست.وهابییون نامسلمان چند افغانی هم مسلکشان را اجیر کردند تا در کنار این قبور بایستند و ضد ائمه اطهار به شبهه افکنی بپردازند و مانع از زیارت محبان آنحضرت شوند و جالب آنکه برخی از روحانیون شیعه جواب شبهه ها را وقتی میدادند از رو نمی رفتند و دوباره شروع به شبهه افکنی می کردند.در تصویر بالا که از قبرستان بقیع گرفته ام یکی از این نامسلمانان خشک مغز را می بینید که دارد علیه اهل بیت پیامبر سخن می گوید... که انشاالله هر چه زودتر ریشه این بدعت ها و مخصوصا وهابیون ناقص العقل خشکانده شود.

در ادامه تحلیلی از صلح امام حسن (ع) از دیدگاه مقام معظم رهبری قرار می دهم که در نوع خودش جالب است. شما می توانید برای گوش دادن به این فایل صوتی از اینجا دانلود کنید.

۳دیدگاه ۰۳ بهمن ۹۰ ، ۱۰:۰۰
سلیم النفس

باز محرم با حال و هوای خاص خودش فرا رسید و نغمه های حسینی بر زبان حسینیان جاری گشت و آسمان شهر در حزن و اندوه آن به غم نشست آری محرم الحرام ماه پیروزی خون بر شمشیر فرارسید...

دوره چهل و پنج روزه سپاه چند روز پیش به پایان رسید در این چند روز با مردانی روبرو شدم که مرا بسیار متحول کردند.هرچند در هر نهاد و سازمانی خرده آدم های ناجور هم هستند ، اما مردان خدایی را به عینه در این چند روز دیدم...وقتی ،وقت وداع با فرمانده گردان فرا رسید صحبتش را با یک جمله به پایان برد آن این بود: بچه ها هر وقت با خدا خلوت کردید سفارش ما رو پیش خدا بکنید و بگید انشاالله ما هم شهید بشیم.

آری شهادت هنر مردان بزرگ است... خدا یا ما را در مسیر حقت که همان مسیر سرخ حسینی و متصل شونده به مسیر سبز مهدویست ،شربت شهادت را به ما بنوشان ...

۰دیدگاه ۱۰ آذر ۹۰ ، ۱۳:۴۰
سلیم النفس

در سرزمینی زندگی می کنم که جای جایش به برکت خون آن دلیرمندان با ایمان برایم آزاد گشته و طعم زندگی بدون ظلم و جور بیگانگان را برایم به ارمغان آورده است. چه آنانی که رفته اند و چه آنانی که مانده اند تا روایتگر آن سالهای مقدس برای کسانیکه آن لحظات را حس نکرده بودند ، باشند.

اما در دو سه تا کوچه ز ما دورتر، شهید زنده ای هست که بر بستر ناملایمات جنگ آرمیده و با حقوق ناچیز مقرر شده اش ، زندگی را سپری می کند. حقوقی که شاید به سیصد و پنجاه هزار تومان هم نرسد که باید خرج زن و فرزند و دارو و کپسول اکسیژن  خویش را با آن بدهد !!!!

و اما در آن طرف شهر افراط هایی در گرفتن یادواره شهدا به چشم می خورد. یادواره هایی که اگر به بازخورد آن توجه شود ، شاید به طور حتم می توان گفت که نتیجه نه چندان مطلوبی به دنبال دارد. چه هزینه هایی که برای گرفتن این یادواره های که به طور متوسط ماهی یکبار خرج می شود.اما بهتر نیست به جای خرج های زیاد این نوع یادواره ها که با سخنران آنچنانی و کیف و خودکار و کتابچه به عنوان یادبود و غذا به عنوان گل سر سبد مجلس، این یادوراه ها را به گونه ای دیگر برگزار کنیم.

به نظر اینجانب بیاییم در کنار مزار شهیدان مراسم دعا به طور مثال دعای ندبه برگزار کنیم و بر روی یک برگ کاغذ قسمتی از وصیت نامه شهید و خاطره ای از همرزمان شهید و همچنین خصایل اخلاقی شهید بنگاریم ودر بین مدعوین پخش و با پذیرایی خیلی ساده مراسم را ختم کنیم تا حداقل از هزینه های اضافی برای این جانبازان که به گردن ما حق دارند خرج کنیم . امید است که راهی نرویم که سرانجام خدا از ما آزرده خاطر شود.

وایکاش فرصتی می شد و از محضر این جانبازان صبور درس و حکمت می آموختیم .

و در آخر اینکه خدا یا نشود که در گوشه ای از شهر به یاد بزرگداشت شهیدی باشیم و در حالیکه در گوشه دیگر این شهر با اعمالمان جانبازی را شهید کنیم !

۳دیدگاه ۱۷ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۴:۰۸
سلیم النفس

درست یک ماه پیش بود که به سفر حج عمره رفته بودم. سفری که برایم یک حال و هوای خاص و تازه ای داشت. از شهر غم گرفته تا شهر امن...!

مردم آنجا انگار با دختر پیامبر غریبه اند و انگار دوست ندارند حتی نشانه ای از او در این سرزمین یافت شود . شاید بهترین نمونه اش آن مساجد سبعه در مدینه منوره باشد.  در گذشته شش مسجد (برخلاف اسمش) در جوار کوهی به نیابت کسانیکه در اینجا پشت جبهه های جنگ راز و نیازها کرده اند بنا شده بود. بر روی تابلویی که در پای کوه گماشته بودند ، شش مسجد شامل : مساجد فتح و ابوبکر صدیق و عمر ابن خطاب و سلمان فارسی و حضرت علی ابن ابیطالب (ع) و حضرت فاطمه(س) می شد. مسجد فتح که یک اتاق خرابه ای که شاید بیست متری هم نمی شد و مسجد سلمان فارسی که درش بسته بود و مسجد ابوبکر و عمر هم به مانند کاخی در جوار کوه ساخته شده بود ، اما دریغ از نشانه ای از مسجد  حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه(س) در این مکان پیدا نمی شد...!

مدینه شهر غم بود و انگارغمناکی اش بخاطر آن غم و اندوه های مادرم هست. آن یاسی که پیامبر دل پر پر شدنش را نداشت و چقدر به مردم شهرش گوشزد کرد که فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد انگار مرا آزرد.

ای مادر ما سادات دعایمان کن.

پی نوشت :   اگر فرصتی شد در مورد این سفرم بیشتر می نویسم.

۱دیدگاه ۱۵ ارديبهشت ۹۰ ، ۲۲:۱۴
سلیم النفس

پیشنـهاد سـلیم النفس!

پدر...

مسیح عشق و جوانمردی

نوروز با عطر گل یاس

یک جامانده از اربعین

ما آمده ایم!

فدای چشمان گریان مادر شهید گمنام

سید مسیح در اوج به اوج آسمان ها رفت

سفر به انتهای صفر

نلسون ماندلا | Nelson Mandela

بلندترین شب تاریخ

امنیت ما در نگاه اقتصادی آقای رئیس جمهور

باران سلامت می کند

محرم در تکرار معنا پیدا می کند

میم مثل مادر، میم مثل مرضیه زهرا (س)

آقای اوباما! به فال حافظ عمل بنما!

جاده جنگ

نوروز نامه

نماینده ای که چپ و راست او را سلیم النفس می دانستند!

مرد روزهای خاکستری! تو را دوست داریم!

نینوا با نام حسین (ع) کرب بلا گشت

راستش را بگو

آیا من در میدان مبارزه، همان مهره سرباز در صفحه ی شطرنجم؟

شاه بی شین

آنقدر در خورشید زل بزنید تا چشمانتان بسوزد!

اقتصاد مقاومتی حتی در دوران مشروطیت

نماینده ساری: خیابان های ساری مال زمان ارابه وگاری بود!

به نام جوانگرایی ، به کام بازنشستگان

خرداد، آغازگر تفکر سلیم بهرامیست!

تفاخر فرهنگی یا اجبار فرهنگی ، مسئله اینست؟

حقانیت اسلام

بیایید یک هفته، بطور آزمایشی به این حدیث عمل کنیم!

به خدا مادرم، حضرت زهرا(س) را از این خطبه شناختم!

در سال « تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» ، به چه مواردی توجه کنیم؟

من شخصا اعلام می کنم به این فرد در انتخابات رای نمی دهم !

چرا سلمان رشدی باید بمیرد؟

مسیحای عشق و جوانمردی

ای دو سه تا کوچه زما دورتر ، ای شهیدان زنده ، سلام

سید مسیح تو را نماد چه بخوانم؟

سید مسیح

مهندس سید مسیح سلیم بهرامی

سلیم بهرام برفی

تمام مطالب نوشته شده در سلیم النفس، مختص به این سایت بوده و هرگونه باز انتشار آنها فقط با کسب اجازه و ذکر منبع و درج لینک بلا مانع است.
Copyright 2007-2013,Website and Publishing Rights Reserved By Salimonafs.IR ©